روز عرفه از ايام باشكوه و عظيم است. روزي است كه درهاي آسمان را براي پذيرش تضرعهاي عاشقانه بندگان ذات اقدس اله ميگشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امناش است . آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليهاش را فراهم ميكنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار ميكنند. چقدر ظلم كرديم! چقدر ناديده گرفتيم آن همه رحمت را! ولي باز هم ميخوانندمان، دعوتمان ميكنند و ميخواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم. آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است...

شيطان را در اين روز در غل و زنجير ميكشد و باز هم زمينه پيروزي انسان را بر نفس فراهم ميكند. امام صادق (ع) فرمودهاند: اگر شخص گناهكاري نتواند در شبهاي قدر خود از قدر و منزلت خود به نحو احسنت استفاده كند و بهره گيرد، ميتواند در اين روز از امتيازات برخورداري از رحمت الهي برخوردار شود.

ای امیر عرفه بی تو صفا نیست که نیست
بی تو در آن عرفه عشق و وفا نیست که نیست
ای امیر عرفه یوسف زهرا مهدی
حاجتی غیر ظهورت به خدا نیست که نیست
برچسب:
نویسنده: zeid
زيبا زندگي کردن تکليف ماست و زيبايي حق ما، کسي که امامي چونان «هادي» دارد، جز به راه حق و جاده زيبايي نبايد گام بگذارد و آن که هادي چون علي النقي(ع) دارد، پندار و نگاه و زندگي اش هم بايد پاکيزه باشد. پاکيزه از هر چه غبار است که سهم پيروان «نقي» پاکيزگي است و بايد که ساحت اخلاق و دامن زندگاني خويش را به زلال کلام او، پاک گردانند و مشي و منش را در اين زلال هماره جاري بشويند، چه در کنار جويباري چنين جاري و زلال، تشنه کام بودن و غبارآلوده پوشيدن کفران نعمت است که خود گناهي است بزرگ تر.
پس بنشينيم بر کنار اين جويبار و جان تازه کنيم در احاديث هادي است که امت را از کوچه هاي تنگ ترديد و کژراهي، به جاده صلاح و رستگاري مي رساند. براي رسيدن به اين جاده هم بر اساس کلام امام بايد «بارهاي سنگين» را زمين گذاشت. بايد حسد را، غرور را، خودپسندي را، بخل را، طمع را و ... همه خوي هاي شيطاني که بار آدمي را سنگين مي کند زمين گذاشت چه همان گونه که امام(ع) مي فرمايند: «حسد، نيکويي ها را نابود سازد و فخرفروشي دشمني آورد و خودپسندي مانع از طلب دانش است و به سوي خواري و جهل فرا مي خواند و بخل ناپسنديده ترين خلق و خوي است و طمع خصلتي ناروا و ناشايست است.»
خب آيا عاقلانه نيست حسد را، اين آتش نيکي سوز را به آب کرامت خاموش کنيم؟ آيا هوشمندانه نيست، کالاي فخر را که خريداري جز با مطاع دشمني ندارد، از روي ترازوي تعامل با مردم برداريم؟ آيا به سزا نيست ناسزايي چون بخل را از فهرست خلقيات خود خط بزنيم و با شستن «خودپسندي» از اوراق دفتر، به طلب دانش برخيزيم؟
کمي تأمل کنيم، زندگي ما، دفتري سفيداست در دست ما و اين خود ماييم که در آن مي نويسيم، زيبا يا زشت، به نور يا به آتش. همه خطوط کتاب، شرح رفتار ماست. پس با دقت در رفتار خود و دوباره خواني سيره و روش خويش، کتاب زندگي خويش را بخوانيم و به اصلاح آن برخيزيم، قبل از آن که در روز وعده داده شده نامه اعمال را به دست مان دهند که حتي يک حرفش را هم نمي شود تغيير داد.
يادمان باشد، پيامبران و ائمه(ع) آمده اند تا سرمشق ما در اين زندگي و در نوشتن کتاب زندگي اسوه ما باشند. پس غنيمت شماريم زندگي را...
خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1392/07/30 شماره انتشار 18533 /صفحه۵/فرهنگی
برچسب:
نویسنده: zeid